
">
این عکس را در سال ۱۳۷۷ گرفته ام . یکی از هزاران
نگاتیو و اسلایدی که در جریان تولید مستند (در جستجوی
تاریخ ری )گرفته شد .
در آن سال ها یعنی سه سالی که (۱۳۷۵-۱۳۷۸)سمت
همه کاره ی آچار فرانسه را در این مستند داشتم یعنی
پژوهش و نوشتار وگفتار و.......نظافتچی و حتی آشپز (مانند
بیشتر اعضای گروه)به بسیاری از نقاط مرکز ایران سفر
کردیم. سفری جسمی و روحی و عمیق تا ان جا که توان
داشتیم.
این جا یکی از کشت زار های دشت ورامین است در
حاشیه ی ری یعنی حاشیه ای از حاشیه ای از حاشیه ای
از....تهران.ری یا راگاکه خود نه تنها متن ایران و بزرگترین
استان از آمادای(ماد)بزرگ بود بلکه میانه ی گیتی از دیدگاه
جغرافی دانان باستان در هفت اقلیم و اکنون ،حاشیه ای
شده از حواشی نکبت بار و تعفن پذیر سر ریز شده ی
بسیاری از حواشی کلان شهر ها ی رو به توسعه ی دیکته شده مانند تهران ونیز قطعه ای از موتور شورش های شبه انقلابی پایتخت که از حاشیه به متن میاید چندی تاریخ را در می نوردد و پس از انکه انقلاب سفره ی استبدادی تاریکتر از استبداد گذشته را چید دوباره به حیات انگلی دو سویه ی خود ادامه می دهد .
جای برسی تاریخ اجتماعی معاصر نیست در این مقال
تنگ، آن هم در جایی که مانند همه ی وبلاگ ها یک یک
واژگانش در بیم فیلتر و داد گاه هستند بلکه سخن از
زیسنتی ست که آیینه ی روابط انسان هاست.روزی این جا
نیز دشتی حاصلخیز و اکوسیستمی پایدار بود. نقطه ای از
بخش شرقی کمان بارآور=هلال خصیب تاریخی که هزاران
سال تمدن را در جهان بشری ودر میان رودان =بین النهرین
ساخت و پرورد .نمونه ی بالای همزیستی بشر و منابع
طبیعی.در این جا بشر با خاک گیاه و آب و جانور زیست و
خط را و چرخ را و آتش را و شهر را و....به وجود آورد .در
همین جا ،راگا =ری مادر تهران.
اما امروز جنگل ها نابود ، درخت زارهای حتی تنک شده
،ناپدید،کشتزارها کوچک و پیوسته به سم و کود شیمیایی و
آبیاری ها فقرزا و آلوده کننده و بد تر از همه به جای بادگیرها
و میل ها (راهنمایان مسافران کویر دریا وش مرکزی )
و....ِ؛دکل های فشار قوی برق بی هیچ محاسبه ی زیست
محیطی هرجا همه جا به جای هر درخت و گیاه ، سبز
میشوند. روزی لک لکها نماینده ی تعادل زیستی در ری و
همزیست معماری بومی بشارت دهنده ی سلامت و تعادل
نسبی حیات بودند حالا که نه از معماری بومی نشانی
مانده نه فرهنگ پیوسته ی آن که ما انتظار دیدن حتی یک
بادگیر یا میل را داشته باشیم،لک لکها ناتوان وبازمانده از
مهاجرت ناگزیر دکل های برق را برای آشیانه برمی گزینند و
چه غم انگیز که مانند انسان های همسایه ی این تنها
نشانه های معرفی شده ی توسعه وآبادانی یعنی دکل ها
و کارخانه های خاک و آب خوار ، نازایی را تجربه میکنند .آدم
ها با نا باروری یا نقص های شگفت در خود ونسل وزاد
ورودشان و لک لک ها با سکوت و ناشکسته ماندن تخم
هایشان . جوجه هایی که که گاه واره شان گور انها می
شود وچشم به آسمان نمی گشایند تا آرزوی مهاجرت را در
دل بپرورانند . آرزوی آزادی و یکی شدن با حیات . همانگونه
که ساکن امروزین کشتزارها ی باقی مانده ی ری و
ورامین .جایی که بنا بر استنادات تاریخی و حتی اشارات
فردوسی نی زارهای آن به نام خوار=خار ری شناخته می
شد .یکی از نبرد گاه های ایرانیان و دشمنان ایران و ایرانی .
اما امروز ایرانی نیازی به دشمن خارجی ندارد که هر ایرانی
از پس هزاره ها ی کهن ترین تاریخ و فرهنگ و تمدن گیتی
خود اکنون دشمن خویش را برای خویش می سازد . هر
کس از یک تا بینهایت دشمن می افریند تا انجا که حتی
دشمنی خویش را با خویش فراموش می کند .همانگونه که
طبیعت و زیستگاه خویش را فراموش کرد.
این جاست که خودکامه گان و ضحاک های امروزین دوباره و
هزارباره جان می گیرند . کاش ما خود اژدهای خود نباشیم.
به هر روی گمان می کنم همانگونه که تاریخ ما در این
میانه ی ایران و گیتی یعنی راگا پیدا شد. پیدایی و نوزایی یا
نجات آن نیز به شدت وابسته و پیوسته به رفتار انسان
ایرانی با زیستگاه خویش است.
اینجا نمونه و آزمایشگاه کوچک پیوند ، و رفتاری ست که
انسان ایرانی با زیست خود داشته ودارد و میتوان تا اندازه
ای پیش بینی کرد که چگونه سرنوشتی خواهد داشت .
در مقال بعد می کوشم عکس های دیگری آورده و به اندازه
ی توان زوایای بیشتری از داستان را بگویم . داستان انسان
ایرانی و زیستگاه او/